
|
تاريخ خبر: جـامعـه گفتوگـويي جامعه اخلاقي
![]() |
|
آنچه در پي ميآيد، بخشي از سخنان محمدصادقي (پژوهشگر) است که چندي پيش در يکي از نشستهاي پژوهشي مؤسسه بينالمللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها، ايراد شده است. در اين سخنراني، محمد صادقي، درباره مفهوم گفتوگو، اهداف گفتوگو، مفهوم ديگري، مفهوم ديگري از ديدگاه انديشمنداني مانند ژان پلسارتر و امانوئل لويناس، گفتوگوي فرهنگها و تمدنها، ايجاد جامعه گفتوگويي و... سخن گفته است. ********** قبل از اينکه درباره موضوع «گفت وگو» سخن بگوييم، بهتر است ابتدا مشخص کنيم که تعريف ما از گفتگو چيست؟ آيا هر مکالمهاي را ميتوان گفتگو ناميد؟ تفاوت ميان گفتوگو، گپ زدن، جر و بحث و... چيست؟ گفتوگو، مکالمهاي هدفمند است که براي حل مشکلي نظري يا عملي انجام ميگيرد، گفتوگو، کوششي براي دستيابي به حقيقت و گامي در مسير شناخت ديگري است. گفتوگو، نبرد و ديگرستيزي نيست. گفتوگو، تفاهم و نوعدوستي است. شرکتکنندگان در گفتوگو، از آن رو که خود را و باورهاي خود را به هر شکل و به هر روش ثابت کنند، وارد گفتگو نميشوند. به تعبير سقراط، گفتگو نتيجة توجه انسان به اين موضوع است که نميداند. يعني گفتگو راهيست براي خروج از ناداني، پس ميتوان نتيجه گرفت، کساني که خود را حقيقت مطلق نميانگارند و وجود آگاهي نزد ديگران را انکار نميکنند و در جستجوي دانايي و حقيقت هستند، از توانايي شرکت در گفتگو برخوردار خواهند بود. اما پرسش ديگر اين است که تفاوت گفتگو با گپ زدن و جر و بحث چيست؟ گپ زدن، مکالمه هدفمندي نيست. مکالمهاي بدون هدف و بدون دقت است در حالي که ويژگي مهم گفتوگو، هدفمند بودن آن است. جر و بحث هم، مکالمهاي است که براي اثبات خود در برابر ديگري و از راه حمله به ديگري انجام ميپذيرد. پس اين دو شکل از مکالمه تفاوتهاي آشکار و بارزي با گفتگو دارند. در «گفتوگو» فهم سخن «ديگري» است که اهميت دارد، فهم و نقد سخن ديگري و نه حمله به ديگري و اين نکته بسيار جاي انديشيدن دارد. شرکتکنندگان در گفتگو پس از فهم سخن يکديگر، به نقد سخن يکديگر ميپردازند، به اين ترتيب سخني که نقد ميشود يا بايد روشنتر بيان شود يا اينکه با دليل قويتر و محکمتري گفته شود. استدلاليتر سخن گفتن و تقويت دليل براي سخن و ادعاي هر يک از شرکتکنندگان در گفتوگو، به فهم و نقد دقيقتر و عميقتر از آن سخن يا ادعا ميانجامد و به اين ترتيب مسير مکالمه به سوي حل مشکل يا مسأله پيش ميرود. انديشيدن پيرامون مفهوم «ديگري» در پرداختن به موضوع «گفتوگو» بسيار اهميت دارد. شرط نخست در انجام گفتگو و شکلگيري گفتوگو، پذيرش «ديگري» است. البته اگر نگاهي به انديشهها و انديشمندان معاصر داشته باشيم گفتارهاي متناقضي هم از انديشمندان معاصر درباره مفهوم «ديگري» ميتوان يافت. براي نمونه ژان پلسارتر، «ديگري» را دوزخ ميداند و امانوئل لويناس از مسئوليت در قبال «ديگري» سخن ميگويد. لويناس ميگويد، مسئوليت يعني مسئوليت در قبال ديگري. به اين ترتيب رويکرد و نگاه لويناس، ميتواند زمينهساز گفتگو باشد ولي نگاه سارتر گفتگو را دشوار ميسازد. گفتگو تلاش براي شناخت ديگري است، براي شناخت از موجودي که ناشناخته مانده و اين ناشناخته ماندن است که گاهي به ايجاد ترس و توهم ميانجامد و دردسر ساز ميشود. تا زماني که شناخت درست از ديگري رخ نداده باشد، فضاي سوءتفاهم، بدبيني و توهم آلود طرفين را به سوي روابط ناسالم و خطرناک سوق ميدهد و در دنياي امروز توجه و دقت به اين موضوع ضروريتر به نظر ميآيد. کمترين معجزه گفتگو آن است که ميتواند ديوارهاي خودساخته ميان آدمها را از ميان بردارد، ديوارهايي که آدمها به دليل نشناختن يکديگر ميان خويش به وجود ميآورند... مدارا هم يکي ديگر از نکتههاي ضروري براي انجام و پيشبرد گفتگو است. مدارا را نميتوان نشانه ضعف يا سستي انديشه، هويت و شخصيت برشمرد بلکه مدارا نشانه قدرت است و از بلندنظري و ژرفنگري بر ميآيد. ميتوان گفت تعصبورزي و خشونتورزي که نقطههاي مقابل مدارا و رواداري هستند، نشانه ضعف انديشه، هويت و شخصيتاند و ريشه اصلي تکگويي هم از همين جا پديدار ميشود. گفتوگو، ميتواند پايان بنبستهاي خودساخته را در ميان ساکنان جهان رقم زند و به اين خاطر ضرورت دقت و توجه به موضوع گفتوگوي فرهنگها و تمدنها دوچندان ميشود. درباره اين موضوع ابتدا بهتر است چند نکته را در نظر داشته باشيم؛ هنگامي که سخن از فرهنگها و تمدنها و گفتگو ميان آنهاست، بايد توجه کنيم که موضوع سخن درباره تمدنهاي زنده و کنوني جهان است و ما درباره تمدنهاي مرده يا تمدنهاي موزهاي سخن نميگوييم. در ايران وقتي موضوع گفتوگوي فرهنگها و تمدنها مطرح ميشود، دو گزينه بيش از ديگر گزينهها مورد توجه قرار ميگيرد: نخست، روابط ميان تمدنهاي کهن مانند تمدن ايران و چين، ايران و هند، ايران و يونان و... در ذهن افراد ميآيد. اينکه روابط ميان اين تمدنها در گذشته چگونه بوده؟ مبادله فرهنگي، اقتصادي و... ميانشان به چه شکلي انجام ميشده؟ اين روابط چه دستاوردهايي در پي داشته و... و سرانجام اينکه هدف اساسي و اصلي از طرح موضوع ناپديد ميشود. زيرا هدف از طرح موضوع گفتوگوي فرهنگها و تمدنها، حل مشکلات جهان امروز است و به مناسبات جهان امروز ميپردازد. البته کوشش براي بررسي روابط ميان فرهنگها و تمدنها در دنياي قديم خالي از سود نيست و ما را با مناسبات دنياي قديم آشنا ميکند و مطالعات و پژوهشهاي تاريخي ما را نسبت به شناخت ژرف از خود و گذشتهمان آگاهتر ميسازد ولي چون هدف ما ايجاد گفتگو و يافتن زمينههاي گفتگو و گسترش آن است، جستجو در درازاي تاريخ پرسش برانگيز ميشود. «گفتوگو» يک مفهوم امروزي و برآمده از انديشههاي انسان در دنياي جديد است و اين نکته چنان روشن است که نميتوان به سادگي از آن غفلت کرد. ديگر اينکه، تکيه بر مناسبات انسانها در دنياي قديم و روابط حاکم در گذشته، به طور دقيق همان چيزي است که افرادي چون برنارد لوئيس و ساموئلهانتينگتون نيز براي طرح انديشههاي خود (برخورد تمدنها) از آن بهره بردهاند و به باور من چنين نگرشي بيش از آنکه سازنده باشد، بازدارنده است. چون ذهن و انديشه افراد را بيش از آنکه متوجه مسائل و مشکلات کنوني جهان بکند، به گذشته هدايت ميکند و مسائلي را دور از فضاي کنوني جهان برجسته مينمايد. البته در اينجا موضوع سنت و تجدد هم به ميان ميآيد که اگر بخواهم به طور خلاصه و کوتاه به آن اشاره کنم بايد بگويم که نگاه محققانه و انتقادي ميتواند راهگشا باشد يعني اينکه نقد سنت و نقد تجدد، روش مناسبتري براي فهم هر دو جهان است. هر چند خروج انسان از دنياي قديم، بيش از هر چيز نشانه ناکارآمدي و نقص انديشههايي است که به داوري خرد تن درنميدادهاند. دوم اينکه، گاهي موضوع گفتوگوي فرهنگها و تمدنها به مانند يک نظريه سياسي و گفتوگوي سياستمداران با يکديگر، در ذهن برخي افراد فهم ميشود. در حالي که اين موضوع نبايد در يک سطح سياسي محدود شود. بيترديد، ايجاد صلح و آرامش در جهان سياست بسيار اهميت دارد، از زماني هم که پرفسور ساموئل هانتينگتون، نظريه برخورد تمدنها را مطرح کرده بسياري از سياستپيشگان، انديشمندان و دانشمندان علوم سياسي به آن پاسخ گفتهاند و نقصها و کاستيهاي نظريه برخورد تمدنها را بررسي و نقد کردهاند و نسبت به آن حساسيت نشان دادهاند. اکنون وقتي سخن از گفتوگوي فرهنگها و تمدنها به ميان ميآيد گاهي فقط يک شعار در برابر نظريه برخورد تمدنها تلقي ميشود در حالي که اگر نگاهي عميقتر به موضوع داشته باشيم چنين نيست و اين انديشه نيک همواره مورد نظر و توجه انديشمندان و صلحدوستان جهان بوده و هست، البته اينکه چرا و به چه دلايلي نتوانسته به مانند يک نظريه رخ بنمايد موضوع ديگري ميباشد هرچند من فکر ميکنم يکي از دلايلاش مطرح نبودن موضوع فرهنگها و تمدنها در سطح سياست و روابط بينالملل بوده که خوشبختانه پس از طرح نظريه برخورد تمدنها، اهميت فرهنگها و تمدنها بيشتر درک شد و بيشتر مورد توجه جهانيان و به ويژه سياست پيشگان قرار گرفت و اين نکته بسيار مهمي است. هدف از گفتگو اين است که انتقاد، تفاهم و مکالمه خردمندانه جايگزين جنگ، خشونت و مکالمه خردستيزانه شود اما ضرورت اين گفتگو در ميان انديشمندان و فرهنگمداران هر جامعه و سپس جهان بيشتر ديده ميشود و سودمندتر خواهد بود. زيرا از اين راه، فهم تازه و درستتر از يکديگر به ساکنان جهان منتقل ميشود و موضوع گفتوگوي فرهنگها و تمدنها در سطح سياست و بازيهاي سياسي گرفتار نميشود و اين گونه ميتوان دل به يک صلح و آشتي جهاني بست. اگر دگرگوني فرهنگي در جوامع و در جهان رخ دهد، آن هنگام دگرگوني سياسي در جوامع و در جهان نيز ممکن خواهد بود. شناخت متقابل و آگاهي عميقتر طرفين گفتــگو از انديشههاي يکديگر، شناخت و حل مشکلات موجود، پايان دادن به بدفهميها، برداشتها و باورهاي نادرست، ايجاد صلح، آرامش و همزيستي مسالمتآميز در جهان، از بين بردن خشونت و... هدفهايي است که در موضوع گفتوگوي فرهنگها و تمدنها دنبال ميشود. اما اينــکه چنين راه حل و واقعيتي چرا هنوز در يک آرمانشهر گرفتار مانده است و نميتواند تاثير کارسازي بر مناسبات جهاني بگذارد و از ميزان برخوردها و روياروييها بکاهد، پرسش مهمي است و جا دارد اين پرسش را همواره در نظر داشته باشيم، دربارهاش بيشتر بينديشيم و چه دليل و انگيزهاي بالاتر از اينکه استقرار فرهنگ گفتگو در جهان ميتـــواند صلح جهاني را در پي داشته باشد. شايد بتوان گفت، جستجو و فهم موانع گفتگو و ارائه راهکارهاي نظري و عملي براي کنارگذاشتن موانع گفتگو نخستين گام باشد و اين از عهده انديشمندان، روشنفکران، فرهنگمداران و کساني که دغدغهشان زندگي خالي از خشونت براي ساکنان گيتي است برميآيد. در جهاني که روز به روز کوچک و کوچکتر ميشود و امکان و ميزان تماسها، ارتباطها، مکالمهها و... در آن به کمک تکنولوژيهاي جديد ارتباطي مانند ماهواره، اينترنت و ... افزايش مييابد، زيستن در جهان گفتگو دست يافتنيتر خواهد بود و ميتوان اين وضعيت را يک فرصت به شمار آورد. در جهان گفتوگو، زور و زورگويي جايي ندارد. خرد و منطق است که اساس مناسبات را شکل ميدهد و سخن خردمندانه و استدلالگرايانه است که روابط ميان انسانها و ملتها را سامان ميدهد. در جهان گفتوگو، منافع ساکنان گيتي بيش از هر زماني تامين خواهد شد و در يک کلام، جهان گفتگو بر پايه انديشه عدم خشونت استوار است. بنابراين براي ايجاد جهان گفتوگو و زندگي در آن، دگرگوني در جوامع با هدف ساختن و پديدآوردن جامعة گفتوگويي انديشهاي سازنده است که ميتواند سرانجام سازوکار گفتگو را در سراسر گيتي برپا سازد. بيترديد بدون داشتن جوامع گفت و گويي، که افراد جامعه در آن به سخن يکديگر گوش فرا دهند و به نقد سخن يکديگر بپردازند نميتوان به سوي زيستن در جهان گفتگو گام برداشت و اگر گفتوگوي فرهنگها و تمدنها بخواهد مناسبات نه چندان مطلوب کنوني در جهان را متأثر سازد و تغيير دهد، بايد ضرورت استقرار فرهنگ گفتگو در جوامع جديتر گرفته شود و باز به خاطر داشته باشيم که يک جامعة گفتوگويي ميتواند الگوي يک جامعة اخلاقي نيز باشد، زيرا در يک جامعه گفتوگويي است که سخنان نيکي چون سخن سعدي: «بني آدم اعضاي يک پيکرند، که در آفرينش ز يک گوهرند» يا سخن صائب: «جهان شود لب پر خندهاي اگر مردم/کنند دست يکي در گره گشايي هم» و عبارتهايي مانند: «تمام جهان يک خانواده است» يا «هر چه براي خود نميپسندي براي ديگران نيز نپسند» و ... ميتواند به طور واقعي و پايدار معنا شود و در ذهن، ضمير و رفتار افراد جامعه مستقر شود. codex08x page25 |
PDF صفحات روزنامه
Ettelaat International



آدرس: تهران. بلوار ميرداماد - خيابان نفت جنوبي
تلفن : 29999
22258022 : فاكس
Ettelaat Newspaper
Tehran Mirdamad Boulvard
Tel : 009821 29999
Fax : 009821 29999
email: ettelaat@ettelaat.com






































84 سال حضور مستمر در صحنه اطلاع رساني کشور




PDF صفحات نيازمنديها
PDF صفحات ضميمه


